درباره :
صفحه نخست
تماس با نویسنده
عناوین مطالب وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود
نویسنده
دسته بندی موضوعی
آرشیو
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
لینک دوستان
ماهوري در صحرا
دلتنگي هاي يك معلول
اتاق آبي
نيمكت 21 گرمي
خلوتكده من
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
rss 2.0

لوگوی دوستان

بودا در راه ، مردی ديد با موهايی سپيد وصورتي چروكيده و قامتي خميده . به نديمش گفت
اين كيست ؟ گفت اين پيراست . گفت چرا اين گونه است ؟ گفت انسان با گذر زمان ، پوستش
چروكيده و قامتش خميده وتنش ضعيف و حالش نزارمی شود . گفت شاهان و شاهزادگان كه
اين گونه نيستند ؟ گفت حتی شاهان و شاهزادگان نيز اين گونه اند .
لختی بعد مردی را ديد كه در گوشه معبر افتاده و نای حركت ندارد و مگسان بر سر و رويش
می لولند . گفت اين كيست ؟ گفت اين بيمار است .
گفت چرا اين گونه است ؟ گفت انسان در طول زندگيش در معرض ضعف و بيماری است و
او را از آن گريزی نيست . گفت شاهان و شاهزادگان كه اين گونه نيستند ؟ گفت حتی شاهان
و شاهزادگان نيز اين گونه اند .
قدمی آن سوتر، مردی را ديد كه مردمان بر شانه خود حمل ميكننند و بر او اشك می ريزند .
گفت اين كيست ؟ گفت اين مرده است . گفت چرا برشانه اش حمل می كنند ؟ گفت مهلتش به
آخررسيده ، بارسفرازدنيا بربسته و او ميبرند تا بسوزانند يا در گودالی دفن كنند . پايان زندگی
هر انسانی اين است . گفت زندگی شاهان و شاهزادگان را كه پايانی نيست ؟ گفت حتی شاهان
و شاهزادگان نيز به پايان خود ميرسند .
.........
مثلث رنج بودا : بيماری و پيری و مرگ .
...
وقتشو داری ؟ يه چند دقيقه ميخواستم باهات حرف بزنم . الان نيمه شبه . اين موقع ها ميگن
بهتر حرف آدمارو گوش ميكنی . ميخواستم بگم من مثل اين كه بارسنگينی برداشته بودم . چه
ميدونستم نميتونم بكشمش ؟ فكرنمكيردم اين قدرتنها باشم . خيال ميكردم هوامو داری .
ميدونستم خيلی ضعيفم ولی نميدونستم اين قدر تنها هم هستم .
چرا روتو اون ور می كنی ؟ وقتی دارم باهات حرف ميزنم چرا روتو اون ور ميكنی ؟ فكر
كنم از خودم ياد گرفتی . اين بی ادبی رو بايد از خودم ياد گرفته باشی . من هم پشتمو كردم به
تو نشستم . گم كردم اون جعبه سياه رو كه بايد بهش رو ميكردم . همه مكالمه ها اون جا
روی يه لوح ضبط شده بود . قرارداد هايی كه امضا شده بود هم همه همون جا بود . يه آن رو
برگردوندم ازاون جعبه سياه و بعدش ديگه گمش كردم .
اگه پيدا ميشد شايد دليل سقوطم روشن ميشد. اقلا ميفهميديم مقصركی بوده و تقصيرش چی
بوده . ........ دارم با تو حرف ميزنم !!
توهم مثل من وقتی دلت ازيكی بگيره ديگه دوست نداری بهش نگاه كنی ؟ ولی ته دلت كه
بدشو نميخوای ؟ از خودم ياد گرفتی همه اينا رو . يه اشتباه ديگه هم كردم من . خيال ميكردم
قراره تو پروردگار باشی و منو پرورش بدی و بهم چيز ياد بدی .باز برعكس شد همه چيز!
حالا من شدم الگو و تو داری ازم تقليد ميكنی . من به تو بی ادبی كردم و تو هم داری به
من بی ادبی ميكنی . من زير حرفم زدم و توهم داری بد قولی ميكنی .
.... باشه . برو . همين الان جاهای ديگه كسانی هستن كه ارزش اينو داشته باشن كه
باهاشون حرف بزنی ، چه برسه به اين كه به حرفشون گوش بدی . خودت ميگردی تا دل اونا
رو پيدا كنی بری توش جا خوش كنی نه ؟ ..
باشه برو . امشب با زبون خودت باهات حرف زدم . باز دمت گرم گذاشتی همينا رو بگم .
...
يكی دو روزمانده به عيد ، بعد ازشش سال وپس ازپايان دوران محكوميتش آزاد
شد .تصويرش درهمه سايت ها بود، باريشی انبوه وچشمانی كه مسرت رادرعمق وجودش
لومی داد و پيشانی ای كه گويی جای چند زخم كهنه را برخود داشت !
اگرزمانی برای گفتن حرف هايی كه دردل دارم مناسب باشد ، همين الان است كه او درجمع
دوستان وخانواده ، بهترين لحظات عمرش را تجربه می كند .
عليرغم بی باكی و بی پرواييش ، نام او به هيچ وجه برای من اسطوره مقاومت را تداعی نمی
كند .
او متعلق به نسلی است كه سرسختی و لجاجت و انعطاف ناپذيری را ارزشی بی چون وچرا
ميداند . نسل اوبه چشم خود ديده است كه چگونه می توان سال ها با استحكام و اراده واعتماد
به نفس ، دم ازجنگ وجهاد تا پيروزی زد وناگهان درلحظه ای با هزارتوجيه ازهمه آنها چشم
پوشيد وآن را پيروزی انگاشت !
اعتصاب غذا ! يا مرگ يا آزادی بی قيد و شرط ! هيچ توصيه وهيچ تقاضايی هم از سوی
دوستان و همفكران ، كارساز نيست .عزم ، جزم شده است . نامش در صدراخبار .
گزارشات لحظه به لحظه ازوضعيت فيزيكی او . جامعه درالتهاب . اعتراضات خيابانی . زد
وخورد . دستگيری . ديده بان حقوق بشر . خبرنگاران بدون مرز . حماسه . اسطوره .
قهرمان . قهرمان .
و ناگهان ....
همه چيز فروكش می كند . اعتصاب شكسته می شود . تحت مداوا قرار می گيرد . و بعد از
اتمام دوران محكوميت ، آزاد می شود .
به همين سادگی .
...
باران می بارد . صدايش در گوشم پيچيده است . باران سمبل پاكی و طهارت است . آب پاكی
كه از آسمان می بارد و باعث رويش سبزه و ميوه و شسته شدن شاخساران و برگ ها و
زلالی هوا وآبی شدن دوباره آسمان می شود . می گويند در اين عالم كسانی هستند كه اگر
بارانی می بارد از بركت وجود آنهاست . می گويند تعداد اينان بسيار قليل است و اگر به
بندگان خدا نظركنند ، حكم كيميا را دارند كه مس را زر می كنند .
همه اينها را می گويند ولی نمی گويند كجا می توان آنها را يافت.
...
در سخنان بزرگان خوانده ام كه می گويند ذكر و نيايش خدا نبايد صرفا جنبه دعا و خواسته
های مادی و زمينی به خود بگيرد چرا كه اين كار نوعی معامله و داد و ستد با خداست و
جنبه خود خواهانه دارد .
ولی بايد بگويم من اين طور فكر نمی كنم . شايد درمراتب بالای روحانی اين گونه باشد ولی
در حدی كه من هستم و آن گونه كه من می فهمم ، خدا نيازهای زمينی را در انسان تعبيه كرده
است اصلا به اين منظوركه اين انسان نيازمند ، به بهانه همين نيازها خدا را بخواند واز او
طلب بی نيازی كند . در مثنوی بيتی خواندم كه می گفت :
شكر، جان نعمت و نعمت چو پوست
زان كه شكر آرد ترا تا كوی دوست
اين موضوع در باره دعا هم صدق می كند . به نظر من مهم نيست كه ما خدا را به چه نيتی
صدا كنيم . همين كه او را بخوانيم و به خصوص اگر اين خواندن ما تداوم يابد و ثانيه هامان
را پركند ، جوابی خواهيم گرفت .
به نظر من می توان ، وبايد ، بهانه ای مادی و زمينی برای صدا كردن خدا پيدا كرد . اين
صدا كردن نبايد به صورت متناوب و منقطع صورت بگيرد بلكه بايد پيوسته و بی وقفه باشد .
تجربه من اين است كه چنين
دعايی مستجاب خواهد شد .الان می فهمم كه چه بسا دعاهايی كه ناشنيده باقی می مانند به دليل
سمج نبودن دعا كننده است . دعا كه مستجاب شد بايد بلافاصله به دنبال بهانه ای ديگر گشت و
خواسته يا خواسته هايی ديگر را مطرح كرد و بی وقفه و با پر رويی وسماجت ثانيه ها را با
آن انباشت .
چنين دعايی حتی روح انسان را نيز ارتقا می دهد و او را به مراتب بالاتر تكامل می رساند .
من پا را از اين هم فراتر می گذارم . حتی اگر ذكر ما ، تكرار نامی از نام های خدا باشد ،
بازبايد محتوايی دعايی به آن داد . مثلا ذكر ًيا رزاق ً بايد مفهوم يك جمله امری را در خود
داشته باشد : ً رزق مرا / ما را برسان ! ً يا ذكر ًيا شافی ً بايد به اين مفهوم باشد : ًشفا
ببخش ! ً ؛ اگر كسی ذكر ًيا رحمان ً را تكرار می كند بايد محتوای
آن ، طلب رحمت خدا باشد .
به اين ترتيب ، من نه تنها برای خودم دعاهای مادی را كسرشان نمی دانم ، بلكه معتقدم حتی
ذكر خدا هم بايد جنبه و محتوايی دعايی داشته باشد تا تاثير خود را بگذارد .
بنابر اين تا آنجا كه من دانسته ام ، دوعنصرمهمی كه بايد درنيايش وجود داشته باشد عبارتند
از :
۱- تداوم و بی وقفه بودن ذكر ( و ذكرالله كثيرا)
۲ـ محتوای خواسته و دعايی داشتن آن ( ادعونی استجب لكم )
بی شك پيش نياز هر دوی اين ها ايمانی است كه بايد در دل باشد تا بتواند آدمی را به ذكر
وادارد .
ولي ايمان به قدرت دعا را چگونه می توان در دل ايجاد كرد؟
بازبه اعتقاد من دو راه هست كه می توان به فراخور حال ، هريك را برگزيد :
۱ـ پذيرفتن سخن فردی كه به بزرگی و پاكی اش ايمان داريم ؛
۲ـ امتحان قدرت ذكر و دعا در حالت اضطرار و بيچارگی .
و راه دوم است كه اعجاز می آفريند .
...